| |
| سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385 |
|
پاییز چه زیباست مهدی |
آفتاب کم قوت صبح پاییز در حال تابیدن است.درختان بلند چنار و نارون در دو طرف جاده خاکی و نا هموار ، پشت دیوارهای کاهگلی باغ قد برافراشته اند جوی آب باریکی از زیر دیوار بیرون آمده و راهش را از وسط جاده به طرف مرغزار باز کرده است. جز کلاغ و گنجشک پرنده ای روی درختان وئ در آسمان پدیدار نیست ،صدای قارقار کلاغ ها یک لحظه قطع نمی شود و با شرشر آب جوی در می آمیزد. جوی در میان جاده گاه عریض و گاه باریک ادامه می یابدتا جاییکه نصف بیشتر جاده زا آب می گیرد.گوسفندان اطراف اب جمع می شوند و پیرمرد تازیانه به دست و خورجین به پشت آنها ئرا می پاید.پیراهن مندرس و شلوار پارچه ای سیاه کهنه ای بر تن دارد و کلاه پشمی بر سر نهاده است.سر و موی سفید و صورت چروکی اش حرف از هفتاد هشتاد سال دارند. صدای بع بع ماده گوسفندان به دنبال بره ها ،صدای کلاغ ها را گم کرده است.دستش را به کمرش می گزارد و نیم نگاهی به درختان لخت می اندارد و یاد همه ی پاییزها اهی می کشد و گله را به طرف مرغزار می برد. هوا هنوز گرم نشده و سرمای آب جوی دندانهایت را به هم می زند .قبل از اینکه به راهت ادامه بدهی ، بار دیگر باز گرد و جاده را نظاره کن،چشمهایت برگهای ریخته را سفر خواهند کرد. آنگاه بسایند تن را به تن هم آنگاه بمیرند تا باز پس از مرگ آرام نگیرند جاویدبمانند. سر باز برون از بغل باغچه آرند آواز بخوانند پاییز چه زیباست |
|
| |
| یکشنبه 13 آذر ماه سال 1384 |
|
| این وبلاگ قدیمی منه که به سیستم جدید انتقال دادم.امیدوارم به وبلاگ جدیدم چشمها هم سر بزنید .یادتون نره نظر بدینا..... |
|
| |
| شنبه 24 بهمن ماه سال 1383 |
|
چند وقت پیش یکی از دوستام به من گفت که یه وبلاگ راجع به ماورا طبیعه نوشته .من هم دیروز مشتاق شدم که برم و اونو ببینم . وارد وبلاگ که شدم اول همه چیز داشت خوب پیش میرفت ولی وقتی یه عکس رو که باید ۳۰ثانیه به اون خیره می شدم رو دیدم یه هو از جا پریدم .البته تا نبینین باور نمی کنین .راستی ای رفیق گدا گشنه ما افتاده به گدایی اورکات اگه تونستین ازش دریغ نکنین . |
|